تك ملودي عاشقانه زندگيم

دلم خیلی گرفته

1391/5/23 1:54
837 بازدید
اشتراک گذاری

        تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

وای عزیز مامان سلام نفسم امشب خیلی دلم برات تنگ مامانی اگه بدونی چه حالی دارم  دوس دارم فقط گریه کنم امروز بقیه وسایلاتم از اتاقت برده شد وقتی اتاق خالی رو میبینم وقتی بقیه رو با بچه هاشون میبینم ای خدا همش یاد تو می افتم هر وقت خیلی حالم بد میشه میام تو وبلاگت یه خورده آروم میشم مامانی میگن بچه های کوچولویی که از دنیا میرن اون دنیا شفاعت پدر و مادرشون میکنن وحضرت فاطمه خودشون بچه ها رو بزرگ میکنن الهی که من قربون اون پاکیت برم پسرم بازم اول به خدا سپردمت بدشم به بابا بزرگت که شهید شده میدونم جات خیلی خوبه ازت میخوام واسه مامانت خیلی دعا کنی عشقم میبوسمت ١٠٠٠ تا ای خدا صبرم بده خیلی سخته.

        تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (16)

رومینا
28 بهمن 90 23:29
سلام من خیلی ناراحت شدم همینطور اشکام داره میاد ولی صبر و تحمل داشته باش
نسترن
28 بهمن 90 23:38
واقعا بهت حق میدم منم مشکل مثل شمارودارم میدونم چقدر دلت گرفته است چیزی که خدا مقدر کنه خوب نمیشه تغییرداد ولی تا میتونی گریه کن هرچند دل ادم اروم نمیشه ولی از بغض کردن خیلی بهتره همه میگن هنوزجونی یکی دیگه ولی هیچ کس نمیدونه ته دل ادم چی میگدره توکل کن به خدا بااجازه لینکت کردم اگه هر وقت حوصله کردی به من هم سری بزن
نسترن
30 بهمن 90 22:16
عزیزم میدونی ادم کاش با گریه اروم میشد من خیلی تنهام هیچ کس جزخدا وشوهرم کنارم نیستند که اگه بخوام پیش اونم گریه کنم اونم روحیه اش از دست میده دلم میگیره ازاینکه میبینم همه چطوراز بچه هاشون میگن ودوق دارن ولی ته دل ما باید اینهمه غصه باشه چراخدا یک ان همه شادی ادم بدون اینکه حتی بهش فکر کنی ازت میگیره خیلی دلم گرفته خیلی میفهمم ته دل تو عزیزهم چی میگذره
نسترن
2 اسفند 90 19:46
عزیزم مبادا به سرت بزنه وبت پاک کنی بیا بنویس تنها نمون گاهی تقدیر روزای سختی برای ادم رقم میزنه ولی چه میشه کرد زود زود بیا تا سرت گرم بشه
مواظب خودتم باش از ته دل ارزو میکنم خدا ارزوی دل شکسته ات برآورده کنه خیلی زود مامان بشی خانمم گلم


مرسی عزیز دلم قربونت برم تو ام همین طور

خاطره مامان بردیا
4 اسفند 90 13:27
من وبلاگت و لینک کردم. امیدوارم هر چه زودتر طعم شیرین مادر بودن و بچشی...
نسترن
4 اسفند 90 18:58
خوب مامانی خوب رنگ وبت یک رنگ روشن انتخاب کن زود بیا یک چیز جدید واسمون بنویس خوب منتظرت هستم
بابای ملیسا
4 اسفند 90 19:37
سلام خواهر گلم . بنده بابای ملیسا هستم .خیلی دلم شکست از اتفاقی که براتون افتاد ، اما به خاطر همون نازدونتون هم که شده قوی و محکم باشید . من نمی تونم احساس شما رو درک کنم چون مادر نیستم ، اما تو حس پدرانه هم حتی فکر کردن بهش یعنی .... اما توکلتون به خدا باشه ، خدا خیلی مهربونه . یقین بدونید که حتما توش حکمتی بوده ، من حتما تو یک فرصت مناسب شما رو لینک می کنم تا خانمم هم وب شما رو پیگیری کنه ، انشالله که همیشه خودتون و همسرتون سلامت باشید . از خدا بخواهید همیشه بهترینها رو براتون هدیه کنه . ممنون که به وبلاگ ملیسا سر زدید . این خوبه که تو این وبلاگ بنویسید ، اما نه اینکه همش غم و غصه رو به خودتون تزریق کنید ، بلکه باید محکم باشید و امید و آرزوهای فردای قشنگتون رو تو ذهن و فکرتون تجلی کنید ، چون این فکر آدمهاست که در نهایت به مرحله وجود و واقعیت می رسه ، پس به خدا توکل کنید و با تعقل و تفکر به آینده قشنگ قلب نازدونه عزیزتون رو هم همیشه شاد نگهدارید . ببخشید اگر حرافی کردم . برادر کوچک شما


ممنون به خاطر همدرديتون اميدوارم با گذشت زمان منم دوباره به زندگي اميدوار بشم.

ثمین
5 اسفند 90 21:02
سلام اومدم ازتون دعوت کنم تا از نمایشگاه هفت سین دنیای نفیس دیدن کنید منتظرتون هستم
نرگسی
6 اسفند 90 19:09
سلام عزیزم.. مرسی که برام وقت گذاشتی .. الان باید برم .. زودی میام وبتو کامل میبینم ..
نرگسی
7 اسفند 90 12:56
یه کوچولو که نگا کردم فهمیدم چی شده دلم نمیاد بخونم که چه اتفاقی افتاده .. فقط میتونم بگم خدا بهت آرامش بده عزیزم .. منم لینکت میکنم دوستم ..
نرگسی
9 اسفند 90 18:55
کامل خوندم مطالبتو عزیزم .. واقعا متاسفم ..
خاله
10 اسفند 90 12:05
سلام زندگیه خاله جات خیلی خالیه امیر عباسم. دیشب بازم خوابتو دیدم عشقم!چقدر خوشگل بودی یکمی توپولی با همون چشمای طوسی و لبای خوشگل،انقدرم بامزه بودی که خدا میدونه جیگر خاله،فقطم میومدی تو بغل من، میخندیدی دستامو میگرفتی منم یه عالمه باهات بازی میکردمو بوست میکردم.اخ که چقدر دلم واست تنگ شده زندگیه خاله چه کارایی که میخواستم برات بکنم کاش بودی عشقم کاش واقعأ تو بغلم بودی باهات بازی میکردم کاش واقعأ بوست میکردم خیلی خیلی خیلی خیلی...دوستت دارم عشقه من.......بازم بیا تو خوابم امیر عباسم میبوسمت 1000000000تا
elena
10 اسفند 90 20:31
salam khobin in adres haye veblage agar tonestin ye sar bezanin khosh hal misham va kheyli khosh hal shodam vaghti didam veblageton ro edame midin arezoye movafaghiat mikonam baraton inam adrese on yeki veb hast vali bishtar to blogfa minevisam fesgheli_joon.niniweblog.com
سیا کیا
9 فروردین 91 13:48
بازم سلام گلم
اشکم درومد خوندم نوشته هاتو

چرا اینجوری شد؟چش شد ناز پسرت؟


به خاطر نارسايي كليه بود دليل اصليش و مايع آمنيوتيك و كامل خورده بود و شكم و كبدش خيلي بزرگ شده بود و متاسفانه زماني كه بند ناف و ازش جدا كردن ديگه نتونسته بود طاقت بياره ايشاالله هميشه ني ني نازت سالم وسلامت باشه عزيزم.
مامان الینا
17 آبان 91 11:28
خوصوصی داری
نازی
27 آذر 92 2:28
هر وقت نوشته هاتو می خونم بی اختیار گریم میگیره امید وارم روزی بیاد که نوشته هایت پر از شادی و امید و خوشحالی باشه